تبلیغات
تکسوار

به امواج اقیانوس نگاه کنید ...........!!

دوشنبه 28 اسفند 1391 11:20 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
به امواج اقیانوس نگاه کنید.هرچه موجها بالاتر میروند،فرودی که بدنبال آن فرا میرسد،عمیق تر است.زمانی تو موجی،و زمان دیگر گودی خالی ای هستی که پس از آن فرا میرسد.از هردوی اینها لذت ببرـبه هیچ یک از آنها معتاد نشو.نگو دوست دارم همیشه در اوج باشم.این ممکن نیست.صرفا این واقعیت را ببین:این ممکن نیست.هرگز چنین چیزی رخ نداده و هر گز نخواهد داد. 
آخرین ویرایش: - -

 

متنفرم ....!!!

پنجشنبه 24 اسفند 1391 09:38 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 
از سخنانی ک ب دوست داشتن ختم میشود متنفرم..از اشک هایی ک ب خاطر دوست داشتن ریخته بشه متنفرم..از روز اشنایی با تو متنفرم..از روزی ک ب تو علاقه مند شدم متنفرم..ازین عشق افراطی متنفرم..از افکاری ک ب تو ختم میشود متنفرم..از سکوت پر معنایت متنفرم..از احساسی ک ب تو دارم متنفرم..ازین ک نمیتوانم از تو متنفر شوم متنفرم..ب خاطر روزهایی ک ب خاطر تو گذراندم متاسفم..ب خاطر بیداری شب هایم ان هم در فراق تو متاسفم..ب خاطر چیز هایی ک نوشتم و مینویسم متاسفم..ب خاطر همه چیزهایی ک در دل داشتم و بیرون نریختم متاسفم..ب خاطر سکوتم متاسفم..ب خاطر عشق یک طرفه ام ب تو وب خاطر تنفرم هم متاسفم..ب خاطر همه چیز متاسفم دوستت داشتم...داااااارم...و خواااااهم داشت...هیچ کس در دلم جای تو را نخواهد گرفت.!
آخرین ویرایش: - -

 

اگر....... بودم!!!

دوشنبه 21 اسفند 1391 11:24 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم .
آخرین ویرایش: - -

 

از دست دادمت ............

پنجشنبه 17 اسفند 1391 11:31 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک ، سخت ست ؛ ولی انگار باید بگویم خداحافظ .ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ، خداحافظ . برایت زیباترین روزها و بی دغدغه ترین لحظات را آرزومندم . امیدوارم لیاقتت را داشته باشد آن که اکنون دستان گرم تو را در دست دارد . خداحافظ ای خاطره ی ماندگار و سنگی در ذهن مشوش و یخی من . دلم نمی آید تمام کنم ، ولی مگر می شود تا آخر دنیا نوشت و گفت ، وقتی خوانده نمی شوی و شنیده نمی گردی / خدا حافظ تمام خاطره های قشنگ روزهای سادگی .


آخرین ویرایش: - -

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟؟؟

چهارشنبه 16 اسفند 1391 12:48 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.


آخرین ویرایش: - -

 

فقط یه شوخی بود ..............

دوشنبه 14 اسفند 1391 10:07 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 

روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود.


آخرین ویرایش: - -

 

همه چیز درست میشه ...........

یکشنبه 13 اسفند 1391 11:56 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست.
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: «من چقدر باید بپردازم؟»
و او به زن چنین گفت: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهی ات رو به من بپردازی باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!»
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش رو بیاره، زن از در بیرون رفته بود، در حالی که بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همون طور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!».
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت، در حالی که به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت :«دوستت دارم اسمیت، همه چیز داره درست می شه».


آخرین ویرایش: - -

 

حس اعتماد ............

جمعه 11 اسفند 1391 12:01 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 
معمولاً به گدایان و بینوایان كه ریزه خواران دیگرانند، چند شاهی می دهیم و گمان می كنیم به آنها كمك كرده ایم، نمی دانیم كه با این كار، آنها را بدبخت تر و رشته گدایی را به گردنشان محكم تر می سازیم. چه خوب [ بود ] اگر حس اعتماد و استقلال را كه در آنها به خواب رفته بیدار می كردیم و راه زندگی را پیش رویشان می گذاشتیم.((لردآویبوری))
آخرین ویرایش: - -

 

فک و فامیله داریم؟؟

سه شنبه 8 اسفند 1391 01:16 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

یکی از دوستام تعریف میکرد مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره

اون موقع من چک میکنم زیر گاز خاموش باشه، کسی در میزنه، چراغ جایی روشن نمونده باشه و…!

یه روز با وجود این که تمام اینا رو چک کرده بودم بازم الله اکبر ادامه داشت،

وقتی نمازش تموم شد با عصبانیت گفت مگه کوری نمیبینی گرممه میگم کولر رو روشن کن….!

فک و فامیل ما داریم ؟؟

.
.
.
نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد.میگم چرا میزنی؟

میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی!!!

فک و فامیله ما داریم ؟؟

.

.

.
مادرم داشت چیپس میخورد یهو گفت اوه اوه چقدر تنده فلفلیه؟ بعد روی چیپسو نیگا کرد گفت نه, نوشته کچاپ ! بعد با خیال راحت شروع به چیپس خوردن کرد و به این ترتیب چیپس دیگر تند نبود! فک و فامیله داریم؟

.
.
.
رفتیم خونه فک وفامیلامون ، بی شعورا هیچ کار خاصی نکردن که من بتونم اینجا بنویسم … ایندفعه واقعاً از همه تون یکصدا میپرسم: فک و فامیله داریم؟

آخرین ویرایش: - -

 

چندتا جمله ................

شنبه 5 اسفند 1391 05:10 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

میدونی اگه صخره و سنگ تو مسیر رودخانه زندگیت نباشه صدای آب قشنگ نیست . *
* نگرانی هرگز از غصه فردا كم نمیكنه بلكه فقط شادی امروز رو از بین می بره . *

* بسان رود كه در شیب صخره سر به سنگ میزنه رونده باش امید هیچ معجزه ای ز مرده نیست ، زنده باش. *

* كاغذ سفید رو هر چقدر هم تمیز و زیبا باشه كسی قاب نمیگیره ، برای ماندگاری در ذهنها باید حرفی برای گفتن داشت . *

" حكمت وزیدن باد رقصاندن شاخه ها نیست.بلكه امتحان ریشه هاست... "

" این روزها باد می وزد ... میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی، تصمیم با تو است . . . "

" تو زندگی اگه رسیدی به یک در بزرگ که یه قفل بزرگتر هم بهش بود نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود اون در هیچ وقت باز نشه حتماً به جاش یک دیوار می ساختند. "


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 23 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...