تبلیغات
تکسوار - مطالب آذر 1391

لحظه خطرناکی است .......!!

پنجشنبه 30 آذر 1391 10:07 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
[تصویر: 1270845731_16936_4fa61accd6.jpg]



لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که امید جای خود را به ناامیدی می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که صبوری جای خود را به عجله می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که "ما" جای خود را به "من وتو" می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که انسانیت جای خود را به خوی حیوانی می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم می دهد.


لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که جمع بینی جای خود را به خودبینی می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگویی می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که صفا و صمیمیت جای خود را به کینه می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقلید می دهد.

لحظه خطرناکی است ، لحظه ای که علم ومنطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد.


آخرین ویرایش: - -

 

یک لحظه توجه کن.....

پنجشنبه 30 آذر 1391 09:02 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 
[تصویر: 1248296302_16936_26a09ec6e0.jpg]

[تصویر: 1248295962_16936_1a4fe6548d.jpg]

آخرین ویرایش: - -

 

پایان دنیا.....

پنجشنبه 30 آذر 1391 08:41 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 

میگن دنیا شب یلدا به پایان میرسه

اما ما که شیعه هستیم و جمعه به جمعه منتظر ظهور آقامون هستیم نباید این دروغ ها رو باور کنیم

نابودی دنیا فراموشی امام زمان ماست


آخرین ویرایش: - -

 

من به خود می آموزم.....

چهارشنبه 29 آذر 1391 04:47 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
من به چشمانم می آموزم که تنها زیبایی ها را ببیند .

من به زبانم می آموزم که فقط زمانی انتقاد کند که راهی دیگر برای اصلاح امور وجود نداشته باشد .

من به دستانم می آموزم تا نوازش بر سر انسانها ، حیوانات ، گیاهان و اشیاء را یاد بگیرند .

من به پاهایم می آموزم از جایی عبور کنند و به جایی بروند که شاهراهی برای سعادت و تکامل باشد .

من به قلبم می آموزم برای قلبی بتپد که لایق عشق من باشد .

من به گوشهایم می آموزم که تنها جملات مثبت را بشنوند تا از منفی بافی ها و کینه ها دور باشم .

من به خود می آموزم که خود می توانم معلم خود باشم ، به شرط آن که ، هر آنچه را که می آموزم به نفع خود تمام کنم .

من به دلم می آموزم که آرام و دریایی باشد تا بتوانم دیگران را در قطرات عشقم سهیم سازم .

من به روحم می آموزم که خدایی باشد تا بتوانم سخاوت ، صداقت ، ایمان ، عشق ، خلوص ، پاکی ، نجابت ، زیبایی ، و لطافت را به خود و دیگران تقدیم کنم .


من به خود می آموزم ، چرا که من آموزگار خویشم ...

آخرین ویرایش: - -

 

جملات کوتاه و .....

چهارشنبه 29 آذر 1391 12:40 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید43
***
یک سفر هزار مایلی با اولین قدم شروع می شود307 .
***
به مشکلات مانند محکی برای ارزیابی توانایی خود نگاه کنید .73
***
پنیر مجانی فقط در تله موش پیدا می شود,برای موفقیت بهایش را باید بپردازید .
***
.
هرچه ا فسوس است برای گذشته ,هرچه تلاش است برای حال,هرچه امید است برای اینده .
***
305راز سلامتی جسم و روح و ذهن ,در ماتم گرفتن برای ایام گذشته ,نگرانی برای اینده نیست ,بلکه زندگی خردمندانه و صادقانه در زمان حال است

آخرین ویرایش: - -

 

زندگی به روند خود ادامه خواهد داد.....!!

سه شنبه 28 آذر 1391 06:38 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
زندگی‌ به روند خود ادامه خواهد داد.......

!حقیقت "تخم مرغ" نیست که به دلخواه شما بشود آن را رنگ نمود
...حقیقت به روند خود ادامه خواهد داد
چه شما باشید، چه نباشید؛
چه شما آنرا بپسندید و چه نپسندید؛
تغییری در چگونگی‌ روند آن داده نخواهد شد..........

آخرین ویرایش: - -

 

جلسه محاکمه عشق.....!!

دوشنبه 27 آذر 1391 06:31 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

قاضی : عقل

متهم : عشق

عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه ی مغز شده بود
یعنی فراموشی!
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی كه در آرزوی دیدنش بودی
و تو ای گوش كه همیشه آرزوی شنیدن صدایش بودی
و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا این چنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت؛دیدی قلب همه از عشق بیزارند!

ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت می كنی ؟!
قلب نالید؛كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار می كند
و فقط با عشق می توانم یك قلب واقعی باشم
پس همیشه از او حمایت خواهم كرد


آخرین ویرایش: - -

 

تنها اگر......

دوشنبه 27 آذر 1391 03:27 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 

تنها اگربه خلوت رؤیانشسته ام

شادم كه با خیال توتنها نشسته ام

سیمرغ واربرقلل قاف آرزو

پنهان زچشم مردم دنیا نشسته ام

چون باغبان به پای توای غنچه مراد

دربوستان عمرشكیبا نشسته ام

شاهین اوج همتم امابه حكم عشق

پیش كبوتری به تمنانشسته ام

باداغ سینه سوزبه دامان زندگی

مانندلاله دردل صحرانشسته ام

دارم دلی شكسته وموجی زاشك خون

باقایق شكسته به دریانشسته ام

ای آسمان نخندبه تخت سیاه من

خالم كه روی چهره زیبانشسته ام

عمرم گذشت وسختی جان رانگركه باز

درانتظارطلعت فردانشسته ام

گفتم به غم كه:خانه ویرانه ات كجاست

گفت:ببین كه دل شیدا نشسته ام


آخرین ویرایش: - -

 

اینطوریه دیگه.....

دوشنبه 27 آذر 1391 11:24 ق.ظنویسنده : ali reza gh

 

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه


آخرین ویرایش: - -

 

گله ای نیست.....!!

شنبه 25 آذر 1391 04:20 ب.ظنویسنده : ali reza gh

 
بی رحم‌ترین شاعر دنیا! گله‌ای نیست
بگذار بمیرم تک وتنها، گله‌ای نیست
بگذار بیایند همه بر سر نعشم
اما تو بمان در تب فردا، گله‌ای نیست
من بی خبر از ساحل غم غرق حقیق
با تو شدم هم بستر رویا، گله‌ای نیست
گفتند که آتش فقط از دور قشنگ است
نزدیک شدم، سوختم اما گله‌ای نیست
آخر تو خودت خواسته بودی که بمانم
در تاب و تب این غم زیبا... گله‌ای نیست
صد بار گله کردم و گفتی که همینی
باشد، تو خودت باش من اما... گله‌ای نیست

آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5